Make your own free website on Tripod.com

Asheghaneh

Home | E- cards | MUSIC | SHER | New Page Title

چشمک ستاره بدبخم در ذهن پر تلاطمم ندای تو را در گوشم میخواند

یاد نگاه نگرانت در چشمان زیبایت می افتم

 خنده های دلربانه ات در گوشه ی لبان زیبایت زندگی را در جانم میخواند

عزیزم رسم عاشقي قلب عاشقم را ز قلب عاشقانه ات دور كرد

تازيانه جور زمانه را بر جان ميخريدم براي نگاه عاشقانه ات

ولي حال دگر تنهايي مانده و جور زمونه و شلاق تنهايي

الان که دارم مینویسم چشمان پر از اشک و دلم در هوای دلت هست

چه روزهایی که با تو نداشتم

یاد روزهایی می افتم که تو را میخنداندم و تو میگفتی شیطونی نکن پسر

واي ببين باز كوچولو شدم

وای خدای من

یعنی این روزها تموم شده

كوچه گرد عاشق كوچه هاي عشق دگر كوچه گرد تنهاي جاده دلتنگي

15-pithdeath.jpg

کاخ آروزهایم بر بلندای قلب مهربانت بنا شده و در چشمانت نگاه های عاشقانه دلت را با چشمانم پیوند دادی

ای همیشه خوبی

صورت آسمان غمگین هست

ومن آسفته به آن می نگرم

یادته این شعر را خودت واسم گفتی

حالا تها این شعر یادگاری از تو برایم مانده

نازنینم صبح که زخواب برمیخیزم عادتی دیرینه دارم و آن هم شنیدن صدای زیبایت هست

شنیدن صدایی آرامش بخش وجود نگرانم

اما امروز که زخواب غفلت برخیزیدم  دگر صدایی نبود که ذهن آشفته ام را دلداری داده و قلب عاشقم را التیام بخشد

دگر دستي نبود

دگر دستي نبود كه تمناي نيازم را بداند و قلب عاشقم را بخواهد

گل عاشق آرميده در دستانت دگر نوش جانت را ندارد

گل عاشقي باغ زندگي عاشقانه اي ما دگر دستانت مهربانت را نوازشگري ندارد

قلب گل عاشق در تمناي وصالت ميتپد

چشمانش در كور سوي اميد كور چشمانم دلم نوري در هياهوي عاشقي ندارد

آري گل نيز پژمرد همانند قلب عاشقم از درد دوريت

10x.jpg

دستان نيازم دگر آرامش جانت را ندارند

آری تو نبودی ای شاسوسای قلب من

دگر جانی برای ماندن نیست

همیشه آرزوهایم را برایت میگفتم تا بدانی هر چه دارم با تو هست

ولی اکنون میبینم که باز تنهای تنها شده ام

مهربانم دستان مهربانت دگر بر سرم نیست تا نوای نوازش بر روح مرده ام جانی دوباره در تن بی جانم بدمد

مهربان دلم از رنج زمونه گرفته

مهربونم دلم عاشق کوچولوی تو در هوای کوی یارش غمگین و حزون بر سراب عشق تنهای خود آرمیده

آغوش گرمت همیشه پناهگاه دل غمگین عاشقم بود

ولی حالا باز تنهای خودم را در دل تنهایم میریزم

نازنینم چشمانم دگر طاقت دیدن ندارند

سیل اشکانم از چشمانم جاری

دل تنهایم بی طاقت

دلم

جانم

وجودم

همهو همه تو را میخواند

تو را میخواهم ای نازنین فرشته باغ رویای من

دگر نایی برای نوشتن نیست

دلم تنگ شده برای مهربان یارم

دوستت دارم

دوستت دارم

طاقت تنهايي ندارم

ظلم حاكم جهان حكم تنهايي من عاشق ديوانه هست

تنهايم اي عشقم

شانه هايت را براي گريه هايم ندارم

تنها ماندم

محكوم به تنهايي شده ام

مواظب خودت باش نازنينم

دوستت دارم

1es9he.jpg

عاشق خسته با دلی شکسته ُ با قدمهای آهسته در کوچه ای تاریک راه میرود.

این عاشق خسته دلشکسته نمیداند که دارد به کجا میرود و مقصدش کجاست؟

او فقط میخواهد که به جایی برود که در آنجا دل شکسته خسته اشُ قدری آرام گیرد.

چشمان خیس گریه نکرده او چیزی را در این کوچه روشن بی چراغ نمیبینند و فقط این پاهای اوست که یک به یک رو به جلو میروند و اورا به سوی مقصدی معلوم یا شاید نامعلوم میبرند.

گوشهایش فقط صدای وزغهایی را میشنوند که در مرداب آن سوی دیوار دارند آواز میخوانند . به خود میگوید دل اینها به چه خوش است که دارند با این صدای بلند آواز میخوانند؟!

اما او نمیداند که این وزغهای آوازخوان دارند برای دل شکسته ی او گریه میکنند.!

در جلویش سنگهایی است که شکسته شده اند. پاهای برهنه اش که به روی این سنگ ریزه میرود دردی میکشد. عاشق خسته با سنگها دعوا میکند.

اما او نمیداند که این سنگ ریزه ها روزی سنگ بسیار بزرگی بوده اند اما در غم دل شکسته ی او اینچنین شده اند   .

عاشق خسته شده از دوری ُ خودش نیز نمیداند که به کجا رهسپار است؟ او نیز تابع دلش است.

 دلی که روزی او را عاشق خجسته کرد و روزی  اورا عاشق خسته کرد.    

عاشق خسته در کوچه تاریکی رو به جلو میرود. نمیداند که چرا این کوچه این همه تاریک است؟!

rad.jpg

ناگهان آسمان رعدی میزند و قره های باران بر سر شکسته او میریزند. با قطره های باران نیز دعوا میکند.

اما او باز هم نمیداند که آسمان دارد در غم دل شکسته او گریه میکند.

کوچه تاریک پایانی ندارد و این عاشق خسته دل شکسته ی پابرهنه هنوز باید راه برود.

عاشق خسته دلش گرفته ُ بغضش ترکیده ُ اما راه اشمانش گرفته شده و اشکان دل خسته او جاری نمیشود  ُ ناگهان عاشق خسته زیر درختی در کنار مرداب در جوار وزغها رو به دیوار و زیر باران بر سرسنگ ریزه مینشند.

صدای وزغها بلندُ باران شدیدترُ سنگ ریزه ها ریزتر

   آری حال است که اشکان دل شکسته ی  این عاشق خسته جاری میشوند.

او گریه میکند و بر سر شکسته خود میزند.

میدانید او کجاست؟!

آری او بر سر یگانه عشقش است. آری مقصد نهایی عاشق خسته دل شکسته همینجاست.

بر روی مزار نوشته شده:

نام مرده: یگانه عشق هاشق خسته دل شکسته

 زمان مرگ: لحظه ای که عاشق دل شکسته او را از یاد برد

66yvomd.jpg

باران پایان میگیرد و وزغها آواز را تمام میکنند و عاشق خسته دل شکسته با دلی شکسته تر به سوی  کوچه تاریک روانه میگرد

3350749-lg.jpg

ای سرو مستانم

ای یار دلدارم

ای جان جانانم

نمیدانم در این روزهای تاریک بی یار و در این شب های بی فروغ و در این سال های بی امید

نمیدانم در این تنهایی شب های هجران زده ام و در این لحظه های ساکت شده ی قلبم

نمیدانم با کدام امید ناامید به سوی عشق  رهسپار جاده های تنهایی شوم؟!

آه ای یگانه عشقم و ای یگانه جان جانانم

نمیدانم در کدامین روز عاشقانه تو را از کدامین یار بی بهانه بجویم؟!

زندگیم برایم کابوسی شده است که  برخواستن از آن کابوسی وحشتناک تر است

روزهای آفتابی را در کدامین شهر عاشقان بجویم؟!

روزهایی که سایه ابرهای دلتنگی مرا از دیدن آفتاب دلنشین نور چشمانت بی بهره می سازد

کدامین یار جفاکار بی وفای ناعاشق بیدل ُ آفتاب وجودی تو را در تن سرد بی روح بی آلایش بی مصرفش ذخیره می کند؟!

نمیدانم در این کوچه باغ های تنهایی و در زیر شلاق های بی رحمانه درختان بی ثمر بی وفا  چگونه  راه گم کرده ی جاده عاشقان را بجویم؟!

کجایی که را زین حجاب ظلمانی تاریک زده  دل تنهای عاشق گم کرده ام نجات بدهی؟!

نمیدانم

نمیدانم ندانستن دانستنیهای ندانسته ام در کدامین روز آفتابی آفتاب گم کرده مرا از دانستنیهای نادانسته رهایی می بخشد؟!

نمیدانم

نمیدانم  این تنهایی تا کی

8935eae654.jpg

دلم از غربت طاقت فرسای عاشقی در کنج زندان دنیا خسته شده و میخواهم بالی بزنم و خود را از این دنیای فانی و بدون عشق و آسایش و دنیای ظالمان تاریک و خسته کننده و بی مهر و وفا آزاد سازم.

دلم میخواهد، و لی حسی غریبانه به من میگوید که ای بی وفا پس من چی؟

مگه من دوستت ندارم؟

مگه دوستم نداری؟

چرا همه ی مشکلات را بخاطر من تحمل نمیکنی؟

اما ناز گل زیبای زندگی من و ای یگانه دنیای من و ای عشق بی انتهایم در این دنیا

اگه تو نبودی که من خیلی زودتر از این جهان بی مهر و وفا آزاد میشدم و خود را به دست تقدیر میسپردم و و خود را رهایی میبخشیدم

دلم هر روز به پیری دل عاشقان مرده میشود و لی با شنیدن صدای تو باز دلم یگانه ترین ها را میجوید و باز از خاطره های تهی خالی میشود.

به کنار رودهای خسته ی دلها که میروم و وقتی سری به عاشقانه های وزغهای مرداب میزنم و از صدای آنها این را میشنوم  که ای بی وفا یعنی میخواهی خود را رها سازی و عشقت را درگیر سازی؟

آخه مگه تو دل نداری؟

چطوری عشق تو میتواند دوری تو را تحمل کند و به چه نحوی باید باور کند که دیگر کسی نیست که فدایش شود و دیگر آن عشق جاویدش در زیر هزاران خروار خاک جاوید شده.

چطوری باید باور کند که دیگر صدایی نیست که به او آرامش دهد.

اشک از چشمانم جاری شد وقتی که این حرفها را شنیدم.

دلم خیلی هواتو کرد و باز کوله بارم را برداشتمو در این کوچه های خسته کننده و پیچ در پیچ شهر عاشقی با هزاران غم به راه افتادم و باز پاهایم را مجبور به راه رفتن کردم.

در این کوچه ها درختان با شاخه هایشان  بر سرم میزدند که پشیمان شو و خودت را آزاد کن.

پسران کوچک با سنگ ریزه و دختران باخنده هایشان میگفتند: اینو ببین عاشق شده؟

بابا مگه عاشق شدن گناهه؟

چرا ما باید وقتی که عاشق میشویم و دل را به کسی میدهیم و عاشقانه وی را دوست داریم و او تمام عمر و زندگی ما هست

چرا باید این فرد را از دیگران قایم کنیم؟

چرا پدران و مادران نباید بدانن که فرزندشان عاشق شده و شب و روز به یاد و فکر کسی هست؟

مگه خودشان عاشق نشده اند؟

بابا مگه عاشقی سن داره؟

چرا در این مملکت باید با ترس و لرز بگیم عاشقیم؟

چرا؟

چرا باید شبها و با هزاران ترس و لرز تلفن را برداریم و به عشمان زنگ بزنیم و صدای او را به سختی بشنویم.؟

چرا باید اینگونه باشد؟

بابا مگه نمیگن ازدواج سنت پیغمبره و پسرا باید وقتی که به سن تکلیف میرسن باید ازدواج کنند؟

اما حالا اگه جراتشو داری برو به خانوادت بگو عاشقم؟

ببین چقدر مسخرت میکنند؟

میگن برو برو تا نزدیم تو سرت؟

برو خجالت بکش

تو فعلاً بچه ای

اونا فکر میککند تو فقط کسی را میخواهی که شهواتت را در این سن با او ارضا کنی!

ولی نه نه نه نه نه نه نه نه نه نه نه نه نه نه نه نه نه نه

بدونید دل ما خیلی پاکه و عشقمونم پاکه پاکه

پدر و مادرا گوش کنید :

ما پسرا عاشق پیشه اگه به شما نگیم عاشقیم پس به کی بگوییم؟

چرا ما باید دردد عاشقی  دور بودن از عشقمون را با گریه تحمل کنیم؟

چرا؟

تو را بخدا این همه روزمرّگی زندگی را کنار بذارید و 2دقیقه هم به حرف دل ما گوش دهید

تا بدانید در دل فرندان عزیز تر از جانتان چه میگذرد!

بابا چه جوری بگم عاشقم عاشقم عاشقم عاشقم

آهای بابایی گه فقط پولتو میبینم و این همه در کارات غرق شدی که نمیدونی پسرت  چقدر دلش گرفته  و به تو نیاز داره!

آهای مادر خانمی که فکر میکنی وظیفه یه مادر فقط تر و خشک کردن بچه است و اگه پسرت در سن 18 سالگی عاشق شده باشه گناه کرده!

کجاییییییییییییییییییییید شماها؟

به خدا نیاز من پول و ماشین و موبایل و ... ایناها فقط نیست!

منم باید یکی را داشته باشیم که وقتی عاشق میشم بهش بگم!

تو را بخدا من  را درک کنید؟

من عاشقم

من عاشقم و دورم از عشقم

کارم شده گریه

زارم شده ناله

اشکم شده باله

بر سر دل زاره

ای خدای چاره

بکن دردم را چاره

خدایا به من جراتی بده که به همه بگویم عاشقم و خود و عشقم را از این درد دوری رهایی ببخشم