دلم
از غربت طاقت فرسای عاشقی
در کنج زندان دنیا خسته
شده و میخواهم بالی بزنم
و خود را از این دنیای فانی
و بدون عشق و آسایش و دنیای
ظالمان تاریک و خسته کننده
و بی مهر و وفا آزاد سازم.
دلم
میخواهد، و لی حسی غریبانه
به من میگوید که ای بی وفا
پس من چی؟
مگه
من دوستت ندارم؟
مگه
دوستم نداری؟
چرا
همه ی مشکلات را بخاطر
من تحمل نمیکنی؟
اما
ناز گل زیبای زندگی من
و ای یگانه دنیای من و ای
عشق بی انتهایم در این
دنیا
اگه
تو نبودی که من خیلی زودتر
از این جهان بی مهر و وفا
آزاد میشدم و خود را به
دست تقدیر میسپردم و و
خود را رهایی میبخشیدم
دلم
هر روز به پیری دل عاشقان
مرده میشود و لی با شنیدن
صدای تو باز دلم یگانه
ترین ها را میجوید و باز
از خاطره های تهی خالی
میشود.
به
کنار رودهای خسته ی دلها
که میروم و وقتی سری به
عاشقانه های وزغهای مرداب
میزنم و از صدای آنها این
را میشنوم که ای
بی وفا یعنی میخواهی خود
را رها سازی و عشقت را درگیر
سازی؟
آخه
مگه تو دل نداری؟
چطوری
عشق تو میتواند دوری تو
را تحمل کند و به چه نحوی
باید باور کند که دیگر
کسی نیست که فدایش شود
و دیگر آن عشق جاویدش در
زیر هزاران خروار خاک
جاوید شده.
چطوری
باید باور کند که دیگر
صدایی نیست که به او آرامش
دهد.
اشک
از چشمانم جاری شد وقتی
که این حرفها را شنیدم.
دلم
خیلی هواتو کرد و باز کوله
بارم را برداشتمو در این
کوچه های خسته کننده و
پیچ در پیچ شهر عاشقی با
هزاران غم به راه افتادم
و باز پاهایم را مجبور
به راه رفتن کردم.
در
این کوچه ها درختان با
شاخه هایشان بر
سرم میزدند که پشیمان
شو و خودت را آزاد کن.
پسران
کوچک با سنگ ریزه و دختران
باخنده هایشان میگفتند:
اینو ببین عاشق شده؟
بابا
مگه عاشق شدن گناهه؟
چرا
ما باید وقتی که عاشق میشویم
و دل را به کسی میدهیم و
عاشقانه وی را دوست داریم
و او تمام عمر و زندگی ما
هست
چرا
باید این فرد را از دیگران
قایم کنیم؟
چرا
پدران و مادران نباید
بدانن که فرزندشان عاشق
شده و شب و روز به یاد و فکر
کسی هست؟
مگه
خودشان عاشق نشده اند؟
بابا
مگه عاشقی سن داره؟
چرا
در این مملکت باید با ترس
و لرز بگیم عاشقیم؟
چرا؟
چرا
باید شبها و با هزاران
ترس و لرز تلفن را برداریم
و به عشمان زنگ بزنیم و
صدای او را به سختی بشنویم.؟
چرا
باید اینگونه باشد؟
بابا
مگه نمیگن ازدواج سنت
پیغمبره و پسرا باید وقتی
که به سن تکلیف میرسن باید
ازدواج کنند؟
اما
حالا اگه جراتشو داری
برو به خانوادت بگو عاشقم؟
ببین
چقدر مسخرت میکنند؟
میگن
برو برو تا نزدیم تو سرت؟
برو
خجالت بکش
تو
فعلاً بچه ای
اونا
فکر میککند تو فقط کسی
را میخواهی که شهواتت
را در این سن با او ارضا
کنی!
ولی
نه نه نه نه نه نه نه نه نه
نه نه نه نه نه نه نه نه نه
بدونید
دل ما خیلی پاکه و عشقمونم
پاکه پاکه
پدر
و مادرا گوش کنید :
ما
پسرا عاشق پیشه اگه به
شما نگیم عاشقیم پس به
کی بگوییم؟
چرا
ما باید دردد عاشقی دور بودن از عشقمون
را با گریه تحمل کنیم؟
چرا؟
تو
را بخدا این همه روزمرّگی
زندگی را کنار بذارید
و 2دقیقه هم به حرف دل ما
گوش دهید
تا
بدانید در دل فرندان عزیز
تر از جانتان چه میگذرد!
بابا
چه جوری بگم عاشقم عاشقم
عاشقم عاشقم
آهای
بابایی گه فقط پولتو میبینم
و این همه در کارات غرق
شدی که نمیدونی پسرت چقدر دلش گرفته و به تو نیاز داره!
آهای
مادر خانمی که فکر میکنی
وظیفه یه مادر فقط تر و
خشک کردن بچه است و اگه
پسرت در سن 18 سالگی عاشق
شده باشه گناه کرده!
کجاییییییییییییییییییییید
شماها؟
به
خدا نیاز من پول و ماشین
و موبایل و ... ایناها فقط
نیست!
منم
باید یکی را داشته باشیم
که وقتی عاشق میشم بهش
بگم!
تو
را بخدا من را درک
کنید؟
من
عاشقم
من
عاشقم و دورم از عشقم
کارم
شده گریه
زارم
شده ناله
اشکم
شده باله
بر
سر دل زاره
ای
خدای چاره
بکن
دردم را چاره
خدایا
به من جراتی بده که به همه
بگویم عاشقم و خود و عشقم
را از این درد دوری رهایی
ببخشم